بديع الزمان فروزانفر
754
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
از وصف پير رامشگر آغاز كرده است ، ديگر آن كه رامشگر بجاى گورستان بمسجدى ويرانه رفته است ، نتيجهاى كه مىگيرد اينست كه كار مردم ناقص عقل فى الجمله آسان است و بدين گونه عذر مجذوبان و مُولَّهان را كه با خدا و خلق بگستاخى سخن مىگفتهاند ، مىخواهد . مولانا بىهيچ شكّ ، اين قصّه را چنان كه سياق نظم و ترتيب حكايت گواهى مىدهد از همين مصيبت نامه ، اقتباس كرده است ، ولى با تصرّفى چند كه بر تأثير حكايت مىافزايد و آن را عجيبتر جلوه مىدهد . نخست آن كه ظرف وقوع حادثه در روايت او ، شهر مدينه است ، شهرى كه هجرتگاه رسول خدا ( ص ) و سرچشمهء فتوح اسلامى و احكام الهى و محلّ اجتماع مهاجرين و انصار و اوّلين مركز خلافت در عهد سه خليفه از خلفاء راشدين بوده و همواره از شهرهاى مقدّس اسلامى و همتاى مكّه و قبلهگاه مسلمانان جهان بشمار رفته است ، اين شهر مقدّس در اواخر قرن اوّل هجرى هم يكى از مراكز اصلى موسيقى و در رديف مكّه ، داراى رامشگران و موسيقى دانان و خنياگران نامور بوده است ، عدّهاى از تابعين و بعضى از صحابه و فرزندان طبقهء نخستين از مهاجرين و انصار ، در مجالس اين خنياگرانِ زن و مرد حضور يافته و زر و سيم بدانها مىبخشيدهاند ، همان زر و سيم كه از وجوه فَىْء و غنائم بدست آنها مىرسيد و يا به ارث از پدران خود كه آن نيز از همين وجوه فراهم شده بود ، بدست آورده بودند . ( الاغانى در ترجمهء حال : عَزَّة الميلاء ، جميلة ، معبد ، غريض ، العقد الفريد ، ج 3 ، ص 241 ، عمر بن ابى ربيعة ، بيروت ، ج 1 ، ص 58 - 44 ) . دوم آن كه بجاى ابو سعيد ، كسى كه بفرياد پير رامشگر مىرسد ، عمر بن الخطّاب است ، عمر بسخت گيرى و شدّت و عدم محابا در امر به معروف و نهى از منكر شهرت دارد تا بدان حد كه وقتى بازيگران حبشى در ديدگاه حضرت